سپهر امید زندگی

9 ماه گذشت ... سلام به ده ماهگی....

سلام عزیزترینم ...  تو این تکاپو و شلوغ پلوغی آخر سال من همه هواسم به تو هست و بس... این روزا دارن به سرعت سپری میشن و من واهمه دارم نکنه حتی به قدر چشم برهم زدنی حرکات و شیرین زبونی های  تو رو از دست بدم ... به یه چشم به هم زدن 9 ماه گذشت و من واقعا تعجب میکنم این 9 ماه چجوری اینقدر تند گذشت ... وای ازون 9 ماهی که توی دل مامانی بودی و انگار 9 سال گذشت ... این 9 ماه کجا و اون 9 ماه کجا ؟؟؟ تولدت مبارک پسر شیرینم ... 9 ماهگیت مبارک باشه به من و همه کسایی که با اومدنت کلی شور ونشاط بخشیدی به زندگی شون ...  خیلی دوستت دارم زندگیم ، همه وجودم تو تمام آرامش منی  ...  چه خوب که من مامانت هستم و این حس قشنگ و شی...
26 اسفند 1396

روز مادر مبارک ...

پسرک شیرینم ... امروز روز مادره و من این حس ناب مادرانه رو مدیون توام ... بدون تو هیچ وقت نمیتونستم تا این اندازه خوشبختی رو احساس کنم... از تو ممنونم که این حس زیبا رو به من هدیه دادی ... تو شدی تمام دنیای من و من مادر  بودن رو تا ابد مدیون تو خواهم بود ... تو این روزهای شلوغ که مثل باد میگذره تمام سعی من اینه که تمام لحظه های معمولی زندگی رو برات تبدیل به لحظه هایی پر از شادی و خوشبختی کنم  تا دل کوچیکت همیشه شاد بمونه ...  سپهر نازنینم برای این همه خوشبختی که به ما دادی ازت ممنونم  روزگار خیلی زود میگذره ...بیا شادی این روزهامون رو با همین چند دونه عکس ابدی کنیم   فدای قد و بالات که...
19 اسفند 1396

هشت ماهگیت مبارک عشق کوچولوی من ...

سلام یکی یه دونه قشنگم... وارد نهمین ماه از زندگیت شدی ... چقدر زود گذشت و به چه شیرینی این 9 ماه سپری شد... و چقدر زود داری بزرگ میشی نفس مامان... تو این ماه خیلی پیشرفت کردی و کلی کار جدید یاد گرفتی ...  تو این ماه یاد گرفتی چند ثانیه ای بدون کمک می ایستی والبته اگه حواست نباشه مدت بیشتری بدون کمک می ایستی... گمونم خیلی واسه راه رفتن عجله داری زندگیم ... یه وقتایی وقتی دست به مبل یا دیوار گرفتی و ایستادی یهو دستت رو ول میکنی و قدم برمیداری   جدیدا از هر چیزی که کمی ارتفاع داشته باشه بالا میری . مثلا جلوی آینه  کنسول پشتی گذاشتیم که دستت بهشون نرسه ولی شیطونک مامان از پشتی میکشی بالا و با خنده و تلاش زیاد به هدف...
27 بهمن 1396

هشت ماه زندگی ... هشت ماه عاشقی ...

چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی ...   روزا داره به سرعت سپری میشه و خیلی زود هشت ماه به عاشقی گذشت ... هشت ماه زیبا و پر از شادی ... دلبرکم ... این روزا داری دندون در میاری و خیلی بی قراری ولی با وجود اینکه درد داری بازم خنده از صورت قشنگت محو نمیشه ... از بس مهربون و خوش اخلاقی ... دیگه برات بگم که خیلی شیطون شدی و اصلا نمیشه ازت چشم برداشت ... تا چشم به هم میزنم کل خونه رو یه دور چهار دست و پا میری و از هر چی هم که دم دستت باشه نمیگذری .بیچاره گلدون و سبد سیب زمینی پیاز تو آشپز خونه و ...  رو بارها انداختی و مجبور شدم جاشون رو عوض کنم که دستت بهشون نرسه    این روزا دیگه خیلی راحت دستتو به مبل و م...
23 بهمن 1396

هفت ماهگیت مبارک ماه من

میگن هفت ماهگی شیرین ترین سن بچه هاست...ولی برای من تو از همون وقتی تو دلم بودی شیرین ترین بودی و تا ابد هم می مونی... شکر خدا رو برای تمام لحظه های قشنگ و برای اینکه سالم و شادی ... برای اینکه کنارمی ...شکر برای اینکه چراغ خونه ام شدی و زندگیمو روشن کردی... خدارو شکر که از بین این همه بالا و پایین زندگی ، دلم گرمه به اینکه تو رو دارم و همدم و مونس تمام لحظه هام شدی ... هفت ماه به شیرینی گذشت ...       ...
29 دی 1396

هفت ماه دلچسب گذشت ...

سلام به فرشته قشنگم.... قبل از هر چی باید بگم که خیلی دوست دارم زندگیم و اینکه خیلی وقت نمیکنم بیام اینجا بنویسم همش بخاطر اینه که شما ماشالا یکم شیطون شدی و دیگه برم وقت نمیذاری ... ولی خب سعی میکنم تا وقت خالی پیدا کردم بیام و خاطرات قشنگت رو ثبت کنم ... دی ماه برای من خیلی قشنگ بود ... و پر از اتفاقای خوب ... اول اینکه خاله ملی  مهربون ما رو سورپرایز کرد و اومد به دیدنمون ... خدا میدونه که چقدر خوشحال شدم ... مطمئنم شما هم خیلی خوشحال شدی چون به محض دیدن خاله جون با اینکه تازه از خواب بیدار شده بودی یه لبخند خیلی قشنگ زدی و پریدی تو بغلش...   خلاصه که تو چند روزی که خاله ملی خونمون بود حسابی با شما بازی میکرد و شما ه...
23 دی 1396

...

خب به سلامتی دوتا دندون خوشگل دیگه هم در آوردی و الان دوتا مروارید ناز پایین و دوتا هم بالا داری عزیز دلم ... مبارک باشه . اولین دندون بالا دقیقا 6 ماه و 9 روزت بود که جوونه زد نازنینم ... خیلی دوست دارم ... این روزا حسابی شیطون شدی و تو بغل من و باباییی که هستی بهمون بااشاره میگی کجا بریم ... دیگه  اینکه داری تلاش میکنی که چهار دست و پا راه بری ... اینم چند تا عکس که خیلی دوسشون دارم... قربون ژست گرفتنات بشم من فرشته مامان که اینقدر تو مهمونی مودب وبا شخصیتی    ...
4 دی 1396

شش ماهگیت مبارک دردونه قشنگم ...

نیم سال بی نظیر به شادمانی گذشت ... روزهایی که وقتی بهشون فکر میکنم جز برکت و شادی برامون نداشته و همه اینها به  خاطر وجودتوست نازنینم ...  این روزا خیلی زیاد بازیگوش شدی و دیگه خوابوندن شما یکمی مشکل شده ... نشستن رو خیلی خوب یاد گرفتی و به شدت به مو علاقه داری  مدام موهای من بیچاره تو دستای قشنگته ...  مامانی دیگه یک هفته اس که بهت غذای کمکی میده ... فرنی و سوپ و حریره بادوم ... خداروشکر که اصلا بد غذا نیستی و همه غذا ها رو دوست داری... نوش جونت پسر قشنگم ... امروز هم واکسن 6 ماهگی رو برات زدیم . اومدن خاله زهرا و آرمان جون بود یکمی تونست ناراحتی مو بابت بیقراری شما از زدن واکسن کم کنه ... خلاصه که با وجود ا...
26 آذر 1396