سپهر امید زندگی

هفت ماهگیت مبارک ماه من

میگن هفت ماهگی شیرین ترین سن بچه هاست...ولی برای من تو از همون وقتی تو دلم بودی شیرین ترین بودی و تا ابد هم می مونی... شکر خدا رو برای تمام لحظه های قشنگ و برای اینکه سالم و شادی ... برای اینکه کنارمی ...شکر برای اینکه چراغ خونه ام شدی و زندگیمو روشن کردی... خدارو شکر که از بین این همه بالا و پایین زندگی ، دلم گرمه به اینکه تو رو دارم و همدم و مونس تمام لحظه هام شدی ... هفت ماه به شیرینی گذشت ...       ...
29 دی 1396

هفت ماه دلچسب گذشت ...

سلام به فرشته قشنگم.... قبل از هر چی باید بگم که خیلی دوست دارم زندگیم و اینکه خیلی وقت نمیکنم بیام اینجا بنویسم همش بخاطر اینه که شما ماشالا یکم شیطون شدی و دیگه برم وقت نمیذاری ... ولی خب سعی میکنم تا وقت خالی پیدا کردم بیام و خاطرات قشنگت رو ثبت کنم ... دی ماه برای من خیلی قشنگ بود ... و پر از اتفاقای خوب ... اول اینکه خاله ملی  مهربون ما رو سورپرایز کرد و اومد به دیدنمون ... خدا میدونه که چقدر خوشحال شدم ... مطمئنم شما هم خیلی خوشحال شدی چون به محض دیدن خاله جون با اینکه تازه از خواب بیدار شده بودی یه لبخند خیلی قشنگ زدی و پریدی تو بغلش...   خلاصه که تو چند روزی که خاله ملی خونمون بود حسابی با شما بازی میکرد و شما ه...
23 دی 1396

بدون عنوان

خب به سلامتی دوتا دندون خوشگل دیگه هم در آوردی و الان دوتا مروارید ناز پایین و دوتا هم بالا داری عزیز دلم ... مبارک باشه . اولین دندون بالا دقیقا 6 ماه و 9 روزت بود که جوونه زد نازنینم ... خیلی دوست دارم ... این روزا حسابی شیطون شدی و تو بغل من و باباییی که هستی بهمون بااشاره میگی کجا بریم ... دیگه  اینکه داری تلاش میکنی که چهار دست و پا راه بری ... اینم چند تا عکس که خیلی دوسشون دارم... قربون ژست گرفتنات بشم من فرشته مامان که اینقدر تو مهمونی مودب وبا شخصیتی    ...
4 دی 1396

شش ماهگیت مبارک دردونه قشنگم ...

نیم سال بی نظیر به شادمانی گذشت ... روزهایی که وقتی بهشون فکر میکنم جز برکت و شادی برامون نداشته و همه اینها به  خاطر وجودتوست نازنینم ...  این روزا خیلی زیاد بازیگوش شدی و دیگه خوابوندن شما یکمی مشکل شده ... نشستن رو خیلی خوب یاد گرفتی و به شدت به مو علاقه داری  مدام موهای من بیچاره تو دستای قشنگته ...  مامانی دیگه یک هفته اس که بهت غذای کمکی میده ... فرنی و سوپ و حریره بادوم ... خداروشکر که اصلا بد غذا نیستی و همه غذا ها رو دوست داری... نوش جونت پسر قشنگم ... امروز هم واکسن 6 ماهگی رو برات زدیم . اومدن خاله زهرا و آرمان جون بود یکمی تونست ناراحتی مو بابت بیقراری شما از زدن واکسن کم کنه ... خلاصه که با وجود ا...
26 آذر 1396

یک روز خوب پاییزی ...

یک گردش پاییزی عالی ... هوای بارونی و قشنگ امروز جون می داد واسه اینکه با گل پسر بریم قدم زنی و کیف کنیم ...  قربون اون خنده های ناز و دلبرانه ات عشق کوچولوی مامان  ...
18 آذر 1396

رویش اولین مرواریدت مبارک پسر شیرینم ...

سلام سلام مامان جون منم منم سپهر جون همون که بود بی دندون ... بعد از 5 ماه و  9 روز ... در آوردم یه دندون پسر قشنگم در تاریخ سوم آذر 1396  اولین مروارید کوچولوی خوشگلت بیرون اومد و شما یه دندون خوشگل و کوچولو در آوردی ... این روزای آخر خیلی اذیت بودی و میدونم که خیلی سختی کشیدی فرشته من ... مبارکت باشه عزیز دلم ... ایشالا بقیه مرواریدای خوشگلت بدون درد و راحت بیرون بیاد    اینم آش دندونی که عزیز جون زحمت کشید و پخت   ...
8 آذر 1396

روزای شیرین با تو بودن ...

سلام فرشته قشنگم...  مدتی بود برات چیزی ننوشته‌ بودم.ببخش ... این روزا اینقدر بازیگوش شدی که خیلی کمتر از قبل میخوابی و بیشتر دوست داری بیدار باشی و من هم بیشتر وقتم با تو میگذره دردونه مامان ... درسته وقت کم میارم  و گاهی خیلی خسته میشم ، ولی وقتی به این فکر می کنم که تو رو دارم و لبخند قشنگت رو میبینم ، تمام خستگی از تنم بیرون میره ... پسر قشنگم واقعیت اینه که وقتی در طول روز میتونم بشینم و ساعتها نگاهت کنم و باهات وقت بگذرونم،دیگه هيچ نيرويى قدرتِ اينو نداره که ناراحتم كنه ... بودنت و حضورت قشنگترین  اتفاق زندگیمه ... اصلا باورم نمیشه که روزها اینقدر تند میگذره و 5ماهه که پا گذاشتی به زندگی مامان...
22 آبان 1396