آقا سپهرآقا سپهر، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

سپهر امید زندگی

بدون عنوان

پسر قشنگم داری کم کم به سه ماهگی نزدیک میشی،بایداعتراف کنم که اصلا متوجه گذر زمان نشدم عزیز دلم... سه ماه گذشت و هر روز بیشتر دارم عاشقت میشم... اول از هر چیز باید بگم خیلی خوشحالم که شما دیگه مثل قبلا دل درد نمیشی و شبا آرومتر میخوابی..  این روزا یکمی شیطون شدی... دیگه حسابی باید مراقبت باشیم اخه تقریبا یاد گرفتی غلت بزنی البته خیلی کم ولی در همین حد کم هم از هم سن و سالای خودت جلوتری ماشالا...  . دیگه اینکه وقتی میخوای بخوابی و مامانی واست لالایی میخونه پا به پای مامانی شما هم میخونی وجواب میدی  فکر کنم تو شکم مامانی هم که بودی همین کارو میکردی چون هروقت واست شعر میخوندم تو حسابی تکون میخوردی شیطونکم... پسر قشنگم این روزا...
20 شهريور 1396

بدون عنوان

پسرک دلنشینِ دلبرم ... تو آرامش منی ... وقتی میخوابی بیشتر دلم برات تنگ میشه نازنینم ... اخه ببین چه ناز و بانمک میخوابی... چطور میشه عاشقت نشد شیرین ترینم ؟    خنده های تو خوابت قشنگه ... عاشقتم زندگیم    ...
20 شهريور 1396

دوماهگیت مبارک فرشته زیبای من

فرشته زیبای من ... امروز به تاریخ بیست و چهارم مرداد 1395 دو ماه از بودنت در کنارم میگذره ... دو ماه پیش تو همچین روزی تو اومدی و آرامش بخش روح و روانم شدی و از اون روز به بعد دنیا برای من زیبا تر شد ... شیرین ترینم واقعا نمیدونم به چه زبونی باید بابت همه خوشبختی که با اومدنت به من ارزانی کردی ،سپاسگذارت باشم... زمانیکه اولین بار نگاهت کردم و چشمای قشنگت رو به روم باز کردی ، زیبا ترین لحظه عمرم بود ... دوستت دارم فرشته زیبای مامان  این عکسا مربوط به دومین ماه زندگی توست ... پسرم چون امروز واکسن زدی و یه کوچولو تب داری نتونستم عکسای بهتری ازت بگیرم ...    ...
11 شهريور 1396

بدون عنوان

باید زیبا زندگی کرد و ثبت کرد لحظه هاش رو ...  خداروشکر که هستی ... خوشحالی همینه ... داشتن یه پدر و پسر دوست داشتنی ...   آرامش این عکس رو باهیچ لذتی تو دنیا عوض نمیکنم...  سپهر و بابایی مهربونش... خدایا این دو مرد زندگی من رو در پناه خودت حفظ کن ...     ...
3 شهريور 1396

پیش به سوی بابایی ...

فرشته زیبای من ... دارم از راهی حرف می زنم که تمامش خوش حالیه و روز به روزش لمس خوشبختی و شادی ... راهی که سه سال پیش مامانی انتخاب کرد و شد سر آغاز مسیر روشنایی زندگی دونفره مامانی وبابایی ، که الان با وجود تو نازنینم ، می تونم اقرار کنم که این حس خوشبختی کامل شد و دیگه الان به راحتی میشه دل سپرد به فرداهای خیلی روشن ... بعد از روزهای طولانی که از خونمون دور شدم و برای به دنیا اومدن شما راهی خانه پدری شدم ، دیگه دارم برمیگردم خونمون... نمیدونی چه حس قشنگیه که میدونم تنها برنمیگردم و تو رو در کنارم دارم مرد کوچولوی من ... اینم بگم شما الان 39 روزه هستی ...  ممنونم که تو هواپیما اصلا مامانی رو اذیت نکردی و مثل یه جنتلمن ...
3 شهريور 1396

یک ماهگیت مبارک

پسر شیرینم ... زیبا ترین و عاشقانه ترین اتفاق بهاری که حس کردم تو بودی ...  امروز یک ماه از حضور دلنشینت در کنارم میگذره و خدا می دونه که چقدر از بودنت خوشحالم ... به قشنگی رویاست لحظه های قشنگی که آروم توی بغلم به خواب می ری ومن میتونم ساعتها بشینم و نگاهت کنم ... کاش بتونم این لحظه های ناب رو تا قیامت موندگار کنم. تولد یک ماهگیت مبارک عزیزترینم ...  از اینکه دارمت و منو داری خوشحالم :)  به نظرم اومد این لحظه رو ثبت کنم جوری که شیرینی اون تا ابد به دلمون بمونه ... واسه همین چند تا عکس از این روز قشنگ واست میذارم ...   ...
1 شهريور 1396

بدون عنوان

سلام جان دلم ...  این روزا همش فکر می کنم چقدر به وجود تو نیاز دارم ... حالا فکر که میکنم می بینم که چقدر قبل تر ها وقتی شما نبودی ، زندگی من و بابایی خالی بود ... با وجود همه عشقی که به هم داشتیم باز هم جای خالی یه فرشته تو زندگی مون به چشم می خورد .  شاهزاده کوچولوی من به زندگی مون خوش اومدی .قدمت بر سر چشمای من و بابایی ... فقط خدا میدونه که با اومدنت چه کردی با دلامون... اینجا تو بیست و چهار روزه که با مایی و اینقدر شوق داشتنت وجودمو پر کرده که نفهمیدم چجوری به این عدد رسیدیم...  امروز از صمیم قلبم خدا رو شکر می کنم که فرشته زیبا و دوست داشتنی اش رو بهمون سپرده... داشتم به عکسای قشنگت نگاه میکردم و...
25 مرداد 1396