چهار ماهگیت مبارک نازنینم...

پسر قشنگم تموم زندگیت رنگی رنگی و قشنگ ... 

ورودت به ماه پنجم زندگیت مبارک زیبا ترینم ... این روزا خیلی خوب و قشنگ تر از قبل با صدای بلند واسه مامانی و بابایی قهقهه می زنی و این ما رو غرق شادی میکنه ... خیلی جالبه که شبا که خوابت میگیره بیشتر میخندی چشمک

چند وقتی میشه که دیگه میتونی به سمت راست هم بچرخی ... قبلا فقط به سمت چپ میچرخیدی و غلت میزدی... دیگه اینکه این روزا همش دلت میخواد حواسمون بهت باشه و تا من و بابایی حواسمون پرت میشه صدامون میزنی و با دستای کوچولوت بهمون میزنی تا بهت توجه کنیم ...

عزیز دلم خیلی بازیگوش شدی و همش دلت میخواد باهات بازی کنیم و یه کوچولو هم بغلی شدی شیطونک مامانبغل

خیلی داری تلاش میکنی که سینه خیز بری ولی خب هنوز این کارو بلد نیستی ... ولی در عوض رو زمین که میذارمت تو 5 دقیقه دور خودت سه چهار دور میچرخی ... دیگه نمیشه تنها روی تخت بذارمت ...

خیلی دوستت دارم عزیز دلم ... بازم ممنون که حوصله به خرج دادی تا مامان بتونه یکم جنگولک بازی در بیاره چند تا عکس ازت بگیره ...عاشقتم  گل پسر شیرین من...

تولد چهار ماهگی شما با سه چهار روز فاصله مصادف شده بود با تولد پسر عمو جون پارسا که خیلی هم به هممون خوش گذشت 

اینم شما و پارسا جون ...




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 26 مهر 1396 | 19:17 | نویسنده : مامان |