اولین سفر شما با مامانی و بابایی ...

روزای اخر شهریوره و شما تازه وارد چهار ماهگی شدی... دیگه حسابی مردی شدی و تصمیم گرفتیم با شما یه سفر کوچولو بریم و امروز یعنی 27 شهریور 96 رفتیم درود از توابع خرم اباد . البته این یه سفر یه روزه اس که واسه عروسی غزاله جون اومدیم... خب شرکت کردن تو این عروسی واسه بابایی خیلی مهم بود چون عمو مجید بهترین دوست بابایی دوست داشت ما حتما تو این جشن باشیم... و اما بگم از عروسی که خیلی خوب بود و به هممون خیلی خوش گذشت البته پسر قشنگم همون اولی که رسیدیم یکم سر و صدا شما رو اذیت کرد ولی خیلی زود اروم شدی و ممنون که اجازه دادی به مامانی هم کلی خوش بگذره... 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 28 شهريور 1396 | 18:34 | نویسنده : مامان |