سپهر امید زندگی

1

روزای بهاری قشنگمون ...

بهاره و بارون بهاری تقریبا هر روز داره می باره ... گل پسر منم که عاشق بارون و آب بازی ... کار منم شده هر روز شما رو ببرم تو حیاط یا با آب بارون بازی کنی اگه بارونم نبود خودم حیاط رو بشورم تا شما خوش خوشانت بشه و آب بازی کنی ... آب بازی با آب بارون که از ناودون داره می ریزه ... فدای ذوق کردنت بشم من  عاشق اینم هر روز باهات بازی کنم . ذوق کردن و از ته دل خندیدنت رو ببینم و قند توی دلم آب شه عزیز دلم : دالی ... دیگه وقت ددر رفتنه ... پسر طلا مودب و موقر آماده بیرون رفتنه ...    ...
20 ارديبهشت 1397

سفر به ایلام

سپهر نازنینم ...این روزها داره با سرعت باد میگذره و روز به روز شما بزرگتر میشی و کلی دلبر تر ...  تو این پست میخواستم فقط عکسهای ایلام و خونه خاله زهرا رو بذارم ولی دیدم کلی کار و حرف جدید یاد گرفتی و حیفه ازشون بگذرم ...  شیطونک من این روزا به هر نحوی که هست میخوای با حرف زدن بهمون منظورت رو بفهمونی ...  مثلا وقتی می گی  ( بَ ) معنی های مختلفی داره ... برگ  - برق  - ببعی و حتی گاو  - به به (خوراکی) - حتی گل   .. شنونده باید عاقل باشه به هرحال ...  ( با ) = یعنی آب  جدیدا خودت تند تند دست میزنی و میگی ( دَ ...دَ )  = یعنی دست  اگه نخوای کاری رو انجام بدی تند ت...
18 ارديبهشت 1397

یه جمعه باحال و پیک نیک و چند تا عکس یادگاری...

یه پدر و پسر باحال و سر حال ...   رو درخت و بین یه عالمه برگ ... چقدر بهت خوش میگذره ...( داری میگی برگ ) آب بازی ... کلی کیف کردی اینم یه سلفی مادر پسری بابایی هم محو در افق های دوردست ...  اینم داستان همیشگی ما تو ماشین ... فدای توبشم که دوست داری رانندگی کنی   ...
2 ارديبهشت 1397
1